ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

دیوید کلارنس مک کلاند

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
نوشته شده توسط  | منتشرشده در: بزرگان روانشناسی

مک کلاند بخاطر کارش بر روی انگیزش پیشرفت یا نیاز به پیشرفت و همچنین مطالعاتش در مورد افرادی که نیاز شدیدی به انجام موفقیت دارند شناخته شده است

 

 

مک کلاند فرزند سوم یک خانواده ی پنج فرزند بود پدر وی کلاذنس پی مک کلاند کشیش یک فرقه کواکر بود و بطور فعال در بیشتر سازمان ها جلسات و وقایع شرکت داشت . وی در مونت ورنون نیویورک متولد شد و ایام کودکی وی در جکسون ویل ایلی نویز گذشت کسب مدرک کارشناسی توسط وی دز سال 1938 میلادی از دانشگاه وسلیان همراه با نظارت توسط نظریه پرداز یادگیری جان مک گوچ بود وی در سال 1939 میلادی موفق به اخذ درجه کارشناسی ارشد از دانشگاه میسوری شد تحصیل وی در این دوره تحت نظر روان شناس تجربی و نظریه پرداز حافظه ارتور ملتون صورت پذیرفت . او دوره دکتری را تحت مدیریت روان شناس اجتماعی کارل هاولند و رابرت سیرز در دانشگاه ییل گذراند و در سال 1941 میلادی فارغ التحصیل شد وی در طول جنگ جهانی دوم دبیر دستیار کمیته خدمات دوستان امریکا و مدرس پاره وقت ران شناسی در کالج برین ماور بود وی بعد ها یک سال را به عنوان فرصت مطالعاتی در بخش اطلاعات اجتماعی در دانشگاه هاروارد گذراند (1950_1950 میلادی ) و یک سال نیز به عنوان معاون رئیس بخش علوم رفتاری ننیاد فورد بود (1953 _ 1952 میلادی ). او در سال 1956 میلادی به عنوان پرفسور روان شناسی در هاروارد منصوب شد و تا سال 1987 انجا ماند سپس به دانشگاه بوستون رفت و به عنوان پرفسور تحقیق روان شناسی مشهور شد و تا زمان مرگش در انجا ماند . کار معروف و شناخته شده مک کللاند درمورد انگیزش موفقیت _نیاز به موفقیت بود یعنی یک شکل اجتماعی انگیزش که منجر به درگیری سائق رقابتی برای انجام استاندارد های خوب بودن می شد . این مسئله اولین بار توسط یک نظریه پرداز شخصیت به نام هنری ای . موری توصیف شد . نیاز به موفقیت معمولا با حروف مخفف NACH یا nAch عنوان می شود . علاقه مندی مکللاند به این حوزه حاصل تجربیاتی بود که شامل الزام وی برای اموزش شخصیت در برین ماور نیز می شد . دونالد دبلیو . مک کینون نیز در ان زمان در بربن ماور بود . او در حال پرداز برجسته از جمله فروید یونگ و مازلو بود که احساس کرد هرنظریه شخصیت باید با این توضیح شروع شود که چرا افراد دست به هر رفتاری می زنند و یا به عبارت دیگر منبع انرژی ای که رفتار را تغذیه می کند چیست ؟ فروید رفتار را به عنوان مصمم شدن یا انگیزه پیدا کردن برای ارضای تمایلات در نظر گرفت . برای موری مهمترین سوالات انگیزشی در ارتباط با مواردی بودند که جهت مندی هدف اعمالشان را اشکار می کردند به منظور مشخص کردن جهت مندی هدف یک فرد مهم بود که نیاز هایش مشخص شوند موری نیاز را به عنوان یک ساخت نظری تلقی کرد که مشخص کننده یک نیروی روانشناختی عصبی است که فرایند های مغزی نظیر ادراک تفکر و عمل کردن را سازماندهی می کند . نظریه نیاز مک کللاند در مورد انگیزش بطور قابل توجهی از موری تاثیر پذیرفته و سه نوع نیاز را مشخص می کند : نیاز به موفقیت نیاز به وابستگی و نیاز به قدرت . دو نیاز اول بیشترین علاقمندی را به خود جلب کردند و به مک کللاند بیشتر به دو دلیل به سمت تحلیل nAch جذب شد . اول اینکه وی nAch را به عنوان یک انگیزه انسانی متمایز در نظر گرفت دوم اینکه nAch به عنوان ارزشی محسوب می شد که مورد توجه بیشتر جوامع غربی   (مخصوصا جامعه امریکای شمالی )؟ بود و در کودکان نیز ریشه دوانده بود و به نظرمی رسد که به عنوان یک عامل مهم تعیین کننده ی کمال واقعی در بیشتر موقعیتهای موفقیت است . در حقیقت بیشتر اثر عملی کار مک کللاند در محیط های اموزشی و سازمانی ناشی از حقیقت است که مطالعات وی پیرامون اهمیت اجتماعی nAch صحیح بود یدین معنی که نیاز شدیدی به موفق شدن یک ارزش اصلی در امریکا است .

بیشتر کار مک کللاند بر شناختن افرادی تمرکز داشت که نیاز شدیدی به موفق شدن دارند . او روش های متعددی برای جدا سازی و توصیف مشخصه های رفتاری افرادی که nAch بالا دارند ابداع کرد که از جمله انها می تواند به اثبات تجربی ازمایشگاهی ساده و مبتکرانه به شکل یک بازی اشاره کرد . در این روش افراد باید حلقه هایی را از فاصله ای که خودشان انتخاب می کنند بر روی یک میخ چوبی بیاندازند . مک کللاند مشاهده کرد که بیشتر افراد تمایل دارند که فاصله را بصورت اتفاقی انتخاب کنند بعضی وقت ها نزدیکتر و بعضی وقت ها دورتر و اغلب جای خود را در حد فاصل دو وضعیت حداقل فاصله و حداکثر فاصله عوض می کردند . بنابراین تعداد اندکی از افراد _ انهایی که nAch بالا داشتند _ تمایل به انتخاب فاصله ای داشتند که احساس تسلط انها را به حد اکثر برساند بطوری که نه خیلی اسان باشد و نه انقدر مشکل که غیر ممکن شود . این ازمایش مک کللاند شبیه به اصل اضافه بار زیست شناختی است . اضافه بار زیست شناختی بر این اساس است که گروه های عضلانی نمی توانند از طریق انجام وظایف بسیار اسان قدرتمند شده و رشد کنند و در اثر انجام وظایف بسیار مشکل نیز دچار اسیب می شوند . عملکرد ماهیچه ای از طریق رژیم ورزشی ای که چالشی اما قابل انجام باشد به بهترین نحو قابل توسعه است . اما مک کللاند به این نکته نیز اشاره کرد که افرادی که nAch بالا دارند همیشه به یک صورت رفتار نمی کنند : اینکه انان تصمیم به انتخاب اهداف چالشی و در عین حال قابل انجام بگیرند بستگی به این دارد که احساس کنند شانس تاثیر گذاری بر نتیجه را دارنداین ایده به طور خاص منتسب به رفتار سازمانی روان شناختی کار افرینی و خطر جویی است زیرا به نظر می رسید که توضیح روان شناختی پذیرفتنی ای برای گوناگونی رجحان ها برای خطر جویی فراهم می اورد . مک کللاند همچنین مشاهده کرد که بالا بودن nAch منجر به مهمتر جلوه کردن موفقیت شخصی برای افراد می گردد _ موفقیت در واقع پاداش خودش است _ و افراد به موفقیتهایش به عنوان وسیله ای برای دستیابی به پاداش هایی نظیر افزایش درامد و ارتقا نگاه نمی کنند . در عوض انان پاداش های مالی و غیره را به این دلیل ارزشمند می دانستند که بازخوردی محسوس فراهم اورده و می تواند اطلاعاتی در مورد سطح چالشی که دنبال خواهند کرد بدست دهد . این ایده مربوط به نظریه بهداشت _ انگیزش هرزبرگ است که بر طبق ان افراد با nAch بالا بیشتر علاقه مند به برانگبزاننده ها (خود شغل ) هستند در حالیکه افراد با nAch پایین بیشتر نگران محیط هستند ( مثلا ادراکات دیگران در مورد انها و عملکردشان ) . طبق نظر مک کللاند افراد با nAch بالا همانطور رفتار می کنند که انجام می دهند زیرا به صورت معمول زمانی رابرای تفکر درباره انجام بهتر چیز ها صرف می کنند . حمایت از این دیدگاه از انجا نشات گرفت که بیشتر مطالعات مربوط به رفتار سازمانی نشان دادند هنگامی که افراد شروع به تفکر در مورد موفقیت می کنند تغییران اغاز می شوند . البته ممکن است این سوال پیش اید که : چه چیزی افراد دارای nAch بالا را به صرف زمان قابل توجهی برای تفکر درباره بهبود چیز ها سوق می دهد ؟ مک کللاند متقائد شده بود که انگیزش موفقیت چیزی بود که افراد یاد می گرفتند و بنابراین چیزی بود که می شد ان دا پرورش داد . مطالعاتی که در مورد زمینه های خانوادگی افراد با nAch بالا انجام شد این دیدگاه را حمایت کرد . این مطالعات نشان دادند که چنین افرادی تمایل دارند والدینی داشته باشند که مشوق ابراز درجات نسبتا بالای استقلال بین سنین 6 تا 8 سال باشند . والدین کودکان با nAch پایین یا کودکان را تشویق به تفکر و عمل مستقل در سنین کمتر از 6 سال می کردند _ که از دیدگاه مک کللاند بسیار زود است _ یا ابزار استقلال را تا سنین پس از کودکی مهار می کردند .انتقاد های مربوط به نظریه مک کللاند بر این حقیقت متمرکز است که این نظریه نیز نظیر نظریه موری مشخص نمی کند یادگیری nAch چگونه صورت می گیرد و دیگر اینکه انواع فرایند هایی که می توانند nAch را در بزرگسالی بالا ببرند ممکن است همانهایی نباشند که در دوران کودکی شکل دهند nAch بودند . انجام مداخلات مبتنی بر تئوری مک کللاند در محیط های صنعتی و سازمانی یک پارادوکس را نمایان کرد : افراد با nAch بالا از طریق فائق امدن بر چیز ها به موفقینت می رسیدند اما تمایل شدید انها به تمرکز بر وظیفه بدین معنی است که انان ممکن است مسائل شخص مدار را که برای گشو دن پتانسیل انگیزشی در دیگران لازم است نا دیده بگیرند . به عبارت دیگر افرادی برای فائق امدن بر چیز ها تمرکز می کنند همیشه بهترین مدیران نیستند . یکی از اشاره های علمی این مسئله این است که تلاش برای برانگیختن افراد با استفاده از اصول کلی نمی تواند نتیجه دهد: لازم است که رویکرد انگیزشی با نیاز های انگیزشی فرد تطبیق داده شود .

عاملی که در اظهارات اولیه مک کللاند مورد توجه کمتری قرار گرفته بود مربوط به ان افرادی بود که به نظر می رسید ترس شدیدی از ناکامی دارند . مجموعه رو به افزایشیاز دلایل نشان دادند که انگیزه اجتناب نیز کمپلکسی از شبکه شناختی برای رودررویی با واقعیت ایجاد می کند . توسعه های بعدی این نظریه این ادعا را مطرح کرد که افراد هم برای رسیدن به موفقیت و هم برای اجتناب از ناکامی برانگیخته می شوند . وقتی که تمایل برای اجتناب از ناکامی بیشتر از تمایل برای موفق شدن باشد انگاه حداکثر انگیزش وقتی روی می دهد که نتیجه تقریبا قطعی باشد . برای مثال تمایل شدید برای اجتناب از ناکامی در انتخاب بین موفق شدن در انجام یک کار اسان یا نا کامی در انجام یک کار مشکل خود را انتخای بین موفق شدن در انجام یک کار اسان یا ناکامی در انجام یک کار مشکل خود را نشان می دهد در هر دو وضعیت احتمال کمی وجود دارد که فرد به عنوان ناکام تلقی شود زیدا نتایج طبق خواسته وی یا در مقابل خواسته وی قرار گرفته اند سطوح انگیزشی این افراد هنگامی که نتیجه نا مشخص تر باشد کاهش می یابد زیرا در این حالت این احتمال افزایش می یابد که ناکامی به عوامل شخصی نسبت داده شود . اما برای ان افرادی که انگیزش انها زمانی اتفاق می افتدکه تمایلشان به موفقیت بر تمایلشان برای اجتناب از ناکامی توفق می یابد بالاترین سطوح انگیزشی در موقعیتهای دارای رقابت بالا مشاهده خواهد شد یعنی جایی که نتیجه قویا تحت تاثیر سطوح توانایی تعیین شده است . یکی از ایده های بحث انگیز که توسط مک کللاند عرضه شده این است که کشور هایی که نسبت بالایی از جمعیتشان دارای nAch بالا هستند از نظر شا بالا هستند از نظر شاخص های اقتصادی اجتماعی تولیئ ثروت و کیفیت زندگی موفق تر هستند . تعهد وی به ایجاد دوره های اموزشی برای بالا بردن nAch محصول دو عامل تاثی گذار بود : اعتقاد وی به فرقه کواکر که در طول سالهای تحصیلش شکل گرفت و مطالعات بیشماری که نتایج انها حمایت کننده موضع نظری وی بود اما این مداخلات به همراه شواهدی که نشان می دادند بالا بودنnAch به معنای بالا بودن بهره هوشی نیست باعث شد مک کللاند بطور فراینده ای به این مسئله توجه کند که واقعا چگونه ازمونهای هوش سنتی کوچک انچه را که برای موفق بودن در زندگی صورت می گیرد اشکار کردند . موضع وی در مورد این مسئله شبیه به معلم موضع معلم ازمون روانشناختی ان اناستازی بود .

وقتی که مک کللاند اولین بار شروع به بررسی nAch کرد انرا با استفاده از ازمون دریافت مضمونی موری _ مورگان (TAT ) که یک تکنیک تصویری مشتمل بر مقایسه بیست تصویر ( تعداد تصاویر بعدا به 31 تصویر افزایش یافت ) است و این تصاویر وقایع و موقعیتهای مبهم دارای بار عاطفی را شرح می دهند مورد بررسی قرار داد از دعوت شوندگان خواسته شد تا نگاهی به تصاویر انداخته و داستانی که توصیف کند چه اتفاقی افتاده بسازند که شامل توضیح افکار و احساسات افراد نیز باشد . یکی از کمکهای مهم مک کللاند استفاده از ازمون و طراحی روش سیستماتیک و دقیق تری برای نمره گذاری پاسخ ها بر حسب خصوصیات شخصیتی نگرانی های عاطفی و انگیزه هایی بود که پاسخ دهندگان به نمایش گذاشتند یکی از یافته هایی که در کار وی با TAT نادیده گرفته شد ارتباط ضعیف ان با معیار های پرسشنامه های خود سنجی nAch بود . اغلب این گونه عنوان می شد که معیار های تصویری نظیر TAT هم طاقت فرسا و هم دارای اعتباری شک برانگیز هستند اما مک کللاند احساس کرد که تفاوت بیش از این است و اینکه دو معیار فرایند های روانشناختی از نظر بنیادی متفاوت را می نمایانند . از این لخاظ او پیش بینی کرد که بحث های پیرامون اعتبار و اعتماد گزارش های کلامی افراد به عنوان شاخص های فرایند های فکری شان پیش اید . همان طور که در کار سیمون نشان داده شده است .

بازدید 15 بار